پخمه |
|
منوي اصلي
نوشته هاي پيشين
جستجو
پيوندها
تماس با من
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
آفرینش آدم در هزاره سوم!
"خداوند اشتباه نمی کند!"(خوب این را همه می دانیم و زیاد ربطی ندارد!)
در آستانه هزاره سوم، یک روز خداوند در بارگاه الهی همه ی فرشتگان را جمع کرد و مژده افرینش موجودی را داد و گفت برآنم از خاک، بشری را برآورم که احسن الخالقین باشد.البته این کار را قبلا هم درخلق"آدم" انجام داده بود و برای اینکه کار تکراری نکرده باشد، خلق این موجود را بر عهده فرشتگان نهاد!و تاکید کرد که چون وجود شعور و فهم را در خلق آدم امتحان کرده بودیم و تو زرد از آب در آمده بود!این موجود لازم نیست این صفات را داشته باشد بلکه هر چه نفهم تر باشد بهتر است!اما در عوض باید خوشکل و با نمک باشد و نیز در میان خوشکلا تک باشد!! وفرشتگان(که یک مقدار رویشان زیاد شده بوداما همچنان به نرخ روز نان می خوردند!) گفتند :"پروردگارا! با دانشى كه به ما عطا فرموده اى ، آگاهى داريم كه كسى را خلق خواهى كرد که در زمين تباهى خواهد افكند و خونها خواهد ريخت ؛ و حال آنكه ما تسبيحگوى و تقديس كننده تو هستيم". و دست بکار شدند تا زیباترین موجود هستی را رقم بزنند و قرار شد اسمش را پخمه بگذارند(با ور کنید قرار همین بود!) اما..." فرشته می تواند اشتباه کند!" آنها علاوه بر اینکه یک مقدار از پول خاک و گل را به جیب زدند و با یک خاک ارزان قیمت، گل این موجود را سرشتند،در خلق زیبایی این موجود نیز یک مثبت در منفی اشتباه کردند!و
بعد از خلق فرشتگان مات و مبهوت دیدند که نتیجه بر عکس شده است و برای
اینکه گندش در نیاید سریع اسم موجود را از "پخمه" به "احمدی نژاد" تغییر
دادند و آن را به عنوان معجزه هزاره سوم به زمین فرستادند تا بعد در
پاسخگویی به خداوند نیز یک خاکی بر سرشان بریزند! |+| گی گفته هر مطلبی باید عنوان داشته باشه!
راستش من فکر می کردم فقط وقت نمی کنم که بنویسم، اما الان مدتی است که فهمیده ام اینُ، میل نوشتن است که ندارم!و اگر هم بنویسم، مسلما طنز نخواهد شد! البته حالم بر عکس حال وبلاگم خیلی خوب است!مثل همیشه!شاد!امیدوار!پر انرژی! شاید موضوع ندارم برای نوشتن،شاید هم کلمه! اصلا شاید وبلاگ نوشتن و طناز بودن فقط موقعی بود که بعضی چیز های مهمتر نبودن! نمیدونم!...راستش الان هم اومده بودم که هیچی ننویسم!فقط نگاه کنم به صفحه ای که قبلا توش می نوشتم.. و برم!شاید هم با نگاهم یک چیزهایی بنویسم و برم!شاید اون موقع هایی که وقت نوشتنه به وبلاگ فکر نمی کنم و اون زمانهایی که به وبلاگ فکر می کنم وقت نوشتن نیست و الان هم از اون موقع هاست!....دوست داشتم از ترم هشت بودنم بنویسم!از کتابهایی بنویسم که تازه خوندم! اصلا دوست داشتم از پروژه هایی که انجام دادم و مسئولیت هایی که دارم بنویسم! پخمه مدتی است که مرده! دیشب اومد به خوابم که قراره زنده شم!من هم قول دادم که زنده اش کنم!شاید این بار که زنده شد یک پخمه ی دیگر بود!شاید هم اسمش را عوض کرد!شاید هم خودش عوض شد! خوب شاید هم نشد! اصلا شاید گذاشت رفت یه جای دیگه! شاید مثل شمس تبریزی غیبش زد و رفت!(چه تشبیهی!اگه بفهمه ذوق مرگ می شه!باز خوبه مرده فعلا!)اون وقت من هم مثل مولوی سر قفلی این وبلاگ و واگذار می کنم و می رم دنبالش! نمی دونم! شاید هم وقتی زنده شد به این مزخرفات من خندید و باز شروع کرد به شیرین کاری های متحیرالوقوع خودش! نمی دونم!.... |+| بالاخره تمام شد!
آقا بالا خره تمام شد!بالا خره با همه ی هارت و پورتی که داشت تمام شد!هر چی که بود تمام شد! چی تمام شد؟ یانگوم؟ نه عزیزم ، آن که قربانش بروم(قربان کی بروم؟) در ایران تمام شدن ندارد که!.چی؟ مبارزه با اراذل رو می گم؟ نه عزیزم !همان جایی که قایم شدی باش(!) آن هم تمام نشده!یک چیز دیگر است! کوپن قند و شکر رو می گم؟ نه...نه... اون هم تمام نشده!حدس بزن خوب!چی؟؟ چقدر گلاب به روی پخمه کثیفی! آخه آب بینی پخمه که تمام شدن ندارد! یک کم تمیز تر فکر کن!چی گفتی؟ ... وای! خیلی بی ادبی! تا خطر ناک تر نشده خودم بگم: بله! هفته ی کنترل! بالا خره هفته کنترل تمام شد و خلص من الجمیع المشکلات! یک همایش علمی از 26 مهر تا دوم آبان! من هم خیر سرمان( تو بگیرسر من و پخمه!) ، گلاب به روی شما، هفت قر آن به میان،بلا به دور، دبیر این همایش بودم!توی اون یک هفته که تردد بیست و چهار ساعته هم داشتیم، یا صبح بی سیم به دست دنبال کار ها بودم، یا هم موقع همآیش توی آمفی تاتر کت و شلواری و شیک و پیک پیش اساتید! پخمه هم که فقط موقع پذیرایی سر و کله اش پیدا می شد! اینجا چند تا لینک از نشست خبری که داشتیم گذاشتم. البته شبکه چهار هم گزارش گرفت 13 آبان هم در برنامه پنگان نشونمون داد که خودمون ندیدیم! http://www.yjc.ir/Negaresh_site/FullStory/?Id=279115 http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1012466 |+| برای ورودی های جدید!
برای تو که تازه نفسی! ( برای ورودی های جدید) من، در بدو ورودت، یک سلام ویژه همراه با کوبیده اضافی برایت کنار می گذارم! تو؛با پشتکار فراوان و همت بسیار و در حادثه ای متحیر الوقوع، حماسه آفریده ای! حماسه ای بی بدیل! حماسه ای در مایه های "نامبر وان"!تو، دانشجو شده ای! می دانی یعنی چه؟ تو نامبر وان هستی! تو بهترینی!تو یک سر و گردن گنده تر شده ای! تو خودت نمره بیستی!( حالا نوزده هم اشکالی نداره!)چرا باز نمی کنی اون بالهایت را تا سایه ات بیافتد روی سر دانشگاه!تو همان همای افسانه ای هستی!بابا، تو محشری !از همه سری!تو، یک جل الخالق تمار عیاری! تو یک دیوید کاپر فیلد آکبندی! تو اسب بخاری!(نه، این یکی رو همین طوری گفتم!) ای دانشجو! ای ورودی جدید! ای تازه نفس! ای شکافنده دانش! ای روشن کننده نقاط تاریک علم! ای لامپ!!ای باران رحمت!ببار بر این دانشگاه! ای که از کوچه معشوقه ما می گذری!(کوچه معشوقه،مثلا یعنی همان خیابان جلو دانشکده!)ای که آمده ای همنطوری درس ها را زرت و زرت پاس کنی! ای خوشگل مو شرابی!ای الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی! ای منجی صنعت و علم ایران! ای هرمنوتیک پسا پست مدرن!دانشگاه ما چه کسی را کم داشت و ما نمی دانستیم! ای چیپس پیاز و جعفری! آخه تو کجا بودی؟ هان؟ جواب بده؟کجا بودی؟ چی؟ تست می زدی؟ کلاس می رفتی؟ تست می زدی که چه؟ که بیای دانشگاه؟ خوب بعدش؟ حالا بقیه نمی دانند مدام می گویند مهندس!،ما که می دانیم قضیه از چه قرار است و چطور اومدی اینجا!اومدی دانشگاه که چه؟چه گ...ی بقیه نزدند که حالا تو می خواهی بزنی به سر دانشگاه؟فکر کردی تعارف دارم باهات؟ هان؟ فکر کردی خیلی عالم هستی؟خیلی با بقیه فرق داری؟همه جا دانشجو بودنت را به رخ دیگران می کشی بد بخت!خیلی هنر کردی؟ چهار تا تست بیشتر زدی! همین! تو هم مثل بقیه،می آیی زور می زنی که پاس کنی درس هات را، و بعد هم عاشق و فلک زده و بیچاره و بد بخت و مفلس و واله و شیدا! بعد از شش سال قبضت رو صادر می کنند و فارغ التحصیل می شوی! و خلاص من الجمیع المشکلات! |+| معرفی کتاب:"من او"
من او |+| پارک لاله
پارک لاله یکی از بزرگترین پارک های تهران است که در ایا م تابستان و مخصوصا آخرهای هفته، جایی برای سوزن انداختن درآن پیدا نمی شود!(دقیقا همان سوزن انداختن!) راستش من خودم که نمی دانم چرا اسمش را گذاشتند لاله، اما یک دوستی دارم به اسم پخمه که اون هم نمی داند! و تازه پخمه خودش هم چند تا دوست دارد که هیچ کدام از آنها هم نمی دانند!ا حالااسمش زیاد مهم نیست چون بعید می دانم تا آخر عمر کسی از شما بپرسد چرا اسمش را لاله گذاشتند؟ اما چیزی که مهم است، این است که پارک لاله نزدیک محل سکونت ما(شما بخوانید خوابگاه!) است و ما (من و پخمه) هم چون حوصله نداریم برویم جاهای دیگر مدام آنجا می رویم. حالا من هم می خواهم در یک اقدام بی ربط، از خواص این پارک برایتان بگویم. یکی اینکه این پارک دارای چمن، درخت، حوض بزرگ آب و صندلی می باشد(که خیلی مهم است)!دیگر اینکه شما می توانید در این پارک راه بروید! فقط با ید کله ی شما یک مقادیراتی آمادگی برخورد با توپ والیبال، فوتبال، بسکتبال،بولینگ!(نه، این یک رو الکی گفتم!)،و هر گونه ضربه راکد بدمینتون را داشته باشد. این پارک همچنین وسایل بازی زیادی دارد که اشتباها کنارشان نوشته اند"زیر 10 سال" چون ما هر بار از آنجا رد می شدیم پدر ها سوار تاب بودند و بچه ها هل می دادند! و خودمان هم کلی توی صف تاب منتظر می ماندیم تا نوبتمان بشود و آنها هم ول کن نبودند! همین جا هم بگویم که پخمه استاد تاب سواری است! مخصوصا وقتی موجودی از جنس مخالف را ببیند که دیگر فکر جان خودش را هم نمی کند! آخر های هفته معمولا کسی پیدا می شود که کنار حوض نشسته و آواز می خواند و مطمئنا نمی داند که این افراد زیاد، به خاطر صدایش نیست که دورش جمع شده اند به خاطر بهانه ایست که باعث شده دور هم جمع شوند! پارک لاله ،غذا خوری های زیادی هم دارد که من مطمئنم همگی معتقدند پول خون تک تک اجدادشان باید به قیمت فروش اضافه شود! در حوالی ظهر به غیر از باغبانان و زوج های جوان دبیرستانی(!) در گوشه و کنار دور از دید رس پارک، افراد دیگری در پارک نیستند.اما در شب، می توانید برای نمونه یک عدد سوزن بیاورید تا ببینید جایی برای انداختن آن پیدا می کنید یا نه! من و پخمه کلی خاطره از پارک لاله داریم که رویمان نمی شود تعریف کنیم! تنها می ماند یک سوال که واقعا چرا اسمش را گذاشتند پارک لاله؟!
|+| پخمه، امتحان، تقلب!
پخمه، امتحان، تقلب! اصولا در ایام سخت امتحانات، دوز پخمگی انسان بالا می رود و تاثیر این امر در مورد پخمه که خودش از قبل پخمه بوده، دوچندان است.پخمه کلیه امتحانات را به دو دسته کلی تقسیم می کند: دست اول ،امتحاناتی که می شود در آنها تقلب کرد و دسته دوم امتحاناتی که به سختی می شود در آنها تقلب کرد! و معتقد است که امتحانی که نشود در آن تقلب کرد اصلا وجود ندارد و باید در امتحان بودن آن فعل شک کرد!(دو نقطه و جسارتا دی!) در همی راستا، پخمه می خواست یک کتاب با عنوان" تقلب، مزایا و معایب" بنویسد که می گفت قسمت معایبش دروغ بوده و فقط مزایاست! و با توجه به اینکه من خودم بارها و از نزدیک شاهد روش هان نوین پخمه در تقلب بوده ام مطمئنم که این کتاب بیشتر از هری پاتر فروش می کرد.اما با گفتن این جمله که": بی چاره! ممکن است این کتاب به دست مراقب های امتحانات هم برسد "، پخمه را از انتشار این کتاب منصرف کردم.البته باید بگویم که پخمه بودن پخمه خیلی در این زمینه به او کمک می کند چون هیچ کس به او شک نمی کند و از دید مراقب های امتحان، تنها کسی که امکان ندارد بتواند تقلب کند پخمه است! و نمی دانند پخمه، ید طولایی در این زمینه دارد! خلاصه که تقلب یکی از معدود زمینه هایی است که مغز پخمه در آن دست نخورده و آک بند نمانده و برچسبش باز شده است! در ایام امتحانات، پخمه هم مثل دیگران روش زندگیش را تغییر می دهد. یک مقدار بیشتر می خوابد،بیشتر می خورد، بیشتر به سینما می رود و به ریش من و دیگران می خندد(البته من ریش نمی گذ ارم، اما می خنندد دیگر!).
یک نکته غیر کنکوری،بی ربط، اما مهم!: بطور کلی،ما می توانیم برای اثبات قضایا از برهان خلف و برای رد آنها از مثال نقض استفاده کنیم. |+| خانه و خوابگاه از منظر پخمه!(کجای پخمه!)
خانه و خوابگاه از منظر پخمه!( ازکجای پخمه؟) پخمه، یکی از ویژ گی هایی که از بچگی به همراه دارد این است که خیلی راحت می تواند متوجه فرق آن جایی که الان در آن قرار دارد با آنجایی که قبلا در آن بوده بشود!....در همین راستا متوجه فرق پشت كوه با تهران، فرق دانشگاه با كانون اصلاح و تربيت، فرق اتاق کامپیوتر باتوالت و فرق خیلی از جاهای دیگر با بقیه جاها شده است. حالا هم به فرق خوابگاه با خانه دقت کرده است ُ از آن دقت های ور قلمبیده : @ شما، اتاقتان در خوابگاه می تواند به هم ریخته و کثیف و ظرف ها و لباسهايتان هفته ها نشسته و كله تان شپش داشته باشد اما در خانه نمی تواند! @شما در خوابگاه می توانید سر و صدا و داد و بيداد کرده و دیگران را اذیت كرده و... بريزيد.(سانسور شد!) ، و لذت ببريد اما در خانه نمي توانيد! @شما در حوابگاه مي توانيد مدت ها خوابيده و اصحاب كهف را شرمنده ي خودتان كنيد! اما در خانه نمي توانيد. @شما در خوابگاه می توانید حتی تا یک ساعت قبل از امتحان جزوه های ننوشته را گیر بیاورید اما در خانه نمی توانید. @شما در خوابگاه می توانید در مورد نوشتن تمارین درسیتان از قانون:ctr-c وctr-v استفاده کنید اما در خانه نمی توانید. @شما در خوابگاه اینترنت مفتی یا تقریبا مفتی(!) دارید و می توانید به دور از نگاههای افراد خانواده تان چت کنید و از انواع فيلتر شكن ها استفاده كنيد و به سايت ها يي كه نيايد برويد برويد اما در خانه نمي توانيد برويد(كجا برويم؟) @شما در خوابگاه برای برداشتن تلفن یا رفتن به اطلاعات پیج می شوید اما در خانه تنها برای گرفتن نان و خرید پیج می شوید! @شما در خوابگاه مي توانيد مسابقات فوتبال را دسته جمعي تماشا كنيد اما در خانه مادر بزرگتان مي خواهد ماهواره، آمورش رقص ببيند! @شما در خوابگاه مي توانيد بدور از هر نگراني ،ساعتها تلفني با طرف،(احتمالا خاهرتان!) صحبت كنيد اما در خانه نمي توانيد! @شما در خوابگاه با هم سن و سالهایتان می پلکید اما در خانه با مادر بزرگ و پدر بزرگ كه متعلق به دوره ي قاجاريه! هستند مي پلكيد! @شما در خابگاه می توانید به وضع غذا، وضع نظافت خوابگاه ، آب بيني مسئول خوابگاه! يا هر چير ديگري اعتراض کنید اما در خانه ...(احتمالا جيگر!)هيچ اعتراضي را نداريد! @شما در خوابگاه مي توانيد .....و......و...... كنيد اما در حانه نمي توانيد(مثلا خود سانسوریه !!) @شما در خوابگاه مي توانيد اين مطلب را كه مي خوانيد نظر هم بدهيد و در خا نه هم مي توانيد!OK؟ @ و در نها یت اینکه شما در خوابگاه مي توانيد يك مسئول فرهنگي خوب داشته باشيد اما در خانه نمي توانيد( البته اين آخري رو خودم گفتم!) |+| پخمه و ورزش!
پخمه در مورد ورزش همان نظری را دارد که من در مورد خوردن پفک نمکی دارم! یعنی هر دو از واجبات زندگی اند و نمی شود آنها را ترک کرد! پخمه، اینطور که یادش می آید آخرین باری که ورزش کرد،آخرین زنگ ورزش دبیرستان بوده و شواهد نشان داده اند که آن ساعت، تنها زنگ ورزشی بوده که پخمه غایب نبوده است! پخمه از وقتی که فهمیده پیاده روی یکی از بهترین ورزشهاست، خوشحال است که ما اینهمه دختر و پسر ورزشکار داریم که همیشه در پارک ها مشغول پیاده روی هستند! اصولا، ورزش یک امر موروثی در خاندان پخمه است! مادر بزگ پخمه علت جوان ماندنش را تنها در ورزش می داند و پخمه هم می گوید به همین دلیل است که تنها بعد از آمدن خواستگارها به خانه است که می فهمند دختری که در پارک مشغول دوچرخه سواری بوده یک دختر چهارده ساله نیست و مادر بزرگ پخمه است! از همه ی اینها که بگذریم، ورزش یکی از ضروریات زندگی روزمره ، و تضمینی برای سلامتی حال و آینده ی ماست و باید در برنامه ی روزمره قرار بگیرد!(چی گفتم ها!؟) |+| دار آباد!
دار آباد! من، پخمه و سي نفر ديگر از بچه هاي خوابگاه افرادي بوديم كه به اردوي دار آباد مي رفتيم.پخمه مي گويد يكي از مزاياي اردوهايي كه مختلط نيستند اين است كه همه پسر هستيم! من، ضمن تبريك به پخمه به خاطر اين كشف بزرگ، اعلام مي كنم كه خيلي هم بيراه نگفت و اصولا خانم هاي محترم يك مقاديراتي دست و پاي ما را براي انجام بعضي كارها(!) مي بندند. ما(من و پخمه نه ها!... ما!) هر كاري را كه از قشر دانشجو بعيد به نظر مي رسيد انجام داديم! از سر خوردن روي برف و مزاحمت براي ديگران گرفته، تا رقصيدن محلي روي برف ها. و البته آواز خواندن و داد و بيداد كردن و مسخره كردن افراد با شخصيتي كه به كوه آمده بودند! و خلاصه حسابي روي برف ها را سفيد كرديم! ما آنجا جوجه هم كباب كرديم و خورديم و جالب اينجاست كه هي اضافه آمد و ما هم هي خورديم و متوجه ظرفيت محدود معده هايمان نبوديم و هي نبوديم... موقع برگشتن هم همگي با هم موز و چيپس خورديم و شعر" يار دبستاني من" را خوانديم كه خوب فقط به اردو و دار آباد ربط نداشت! و احتمالا افرادي كه با تعجب به ما نگاه مي كردند هم متوجه شده بودند. ما (من و پخمه) هم براي اينكه نمرده باشيم و در اردو يك كار فرهنگي هم كرده باشيم!، مسابقه جك، مسابقه ترين هاي اردو و يك نظر سنجي هم در مورد اردو انجام داديم... |+| |
|
|